رضا قلى خان ( هدايت )

189

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

معروف است معلوم است كه بفتح اول صحيح نيست چنان كه كذشته و اصحّ بضم اوّل است چه بن بمعنى بيخ است و آنچه از بن ديك كرانند يعنى تراشند بنكران نامند كه بته ديك معروف كرديده است بسحاق اطعمه كفته شعر هان اى بكران حال چكوئى بريخنى * هركز نبرد سوخته قصه بخامى در قصّه محتسب تبريز و فوت او و آمدن آن مرد وام‌دار به تبريز و در خوابديدن محتسب را مولوى كفته وارثانم را سلام من بكو * اين وصيّت را بكويم مو بمو تا ز بسيارى آن زر نشكهند * بنكرانى پيش آن مهمان نهند بنكره بفتح اول بر وزن مسخره صوتى و ذكرى است كه زنان وقت خوابانيدن اطفال مىكنند تا بخواب روند و آن را نانو نيز خوانند ناصر خسرو كفته شعر تو خفتهء خوش اى پسر و چرخ روز و شب * همواره مىكنند ببالينت بنكره كر تو بخواب و خور بدهى عمر همچو خر * بر جان تو و بال چو بر خر شود خره و با اول مكسور ريسمانى را كويند كه در حين رشتن بر دوك پيچيده شود و آن را فرموك نيز خوانند بنكش نام ولايتى است از ماوراء النهر بر وزن رنجش و بضم بمعنى لفظى است كه به عربى آن را بلع كويند يعنى ناخائيده فرو بردن بنكشتن بمعنى بلع كردن مذكور كه به فارسى او باريدن كويند بنكل بر وزن سنبل بمعنى درخت كل و ثمر درخت كل كه آن را كلبن نيز خوانند چنان كه درخت نار را ناربن كويند و ميوهء هم هست شبيه به سپستان كه مغز آن را خورند و آن را بنكلك و بوكلك نيز خوانند و آن را بن وون و بتركى چتلاقوچ و به عربى حبّته الخضرا خوانند و پسته‌وار اندك كشاده دهانست حكيم منوچهرى دامغانى در صفت نغمهء بلبل كفته شعر مرغ چنان بوكلك دهانش به تنكى * در كلوى او چكونه كنجد معبد كه نام خوشخوانى بوده بنكن بفتح اول و ثالث و سكون ثانى و نون آهنى باشد پهن كه دستهء از چوب بر آن نصب كرده و هر دو طرف آن دو ريسمان بندند يك شخص دستهء آن را و ديكرى ريسمانها را بكيرند و بر زمين كشند تا زمين ناهموار را بدان صاف كنند و به عربى آن را مسواة خوانند و با اين شرح معلوم مىشود كه بفتح صحيح نيست و بضم اولى است چه معنى آن بن كن يعنى بيخ كن‌ست بنكوه بمعنى اسبغول است كه به عربى بذر قطونا كويند و مرقوم شده و قطن در عربى بمعنى پنبه است و از آن پارچه مىبافته‌اند و مىپوشيده‌اند كه قطنى مىكفته‌اند و دار قطنى محلهء بوده از قزوين بنلاد و بنوره با اول مضموم و لام بالف كشيده در لغت اول با اول و ثانى مفتوح بواو زده و راى مفتوح و اخفاءها در لغت ثانى بناى ديوار و عمارت را كويند حكيم ناصر خسرو علوى كفته شعر سود نداردت اين نفاق كه دارى * بر لبت اين باد دى بدل تف مرداد دوستى دشمنان دينت زيان داشت * بام برين كج شود ز كژى بنلاد چه لاد ديوار است و سر ديوار را سرلاد كويند و بن ديوار را بن لاد كويند و بنياد به اين معنى مشهور است و در لاد تفصيل آن بيايد كلامى اصفهانى كفته شعر يقين شناس كه چندان بقا نخواهد ماند * فناى عمر عدو را چه بد بود بنلاد و بمعنى بنوره بديع سيفى كفته شعر تو صدر آن سرازيبى كه باشد * ز فضلش سقف و از دانش بنوره بنوسرخ بضم اول و ثانى و سكون ثالث و ضم سين نام غله‌ايست كه آن را به عربى عدس كويند و بنو سياه غله‌ايست كه آن را ماش كويند و بنوماش بنو سياه است و منكرا نيز كفته كه آن نوعى از ماش است بنوه بفتح اول و ثالث و سكون ها مطلق خرمن را كويند بنه چنان كه مذكور شد اسباب و رخوت خانه و دكان و بيخ و بنياد هر چيز را كويند مولوى كفته شعر يك حملهء ديكر بنه خواب بسوزيم * زيرا كه چنين دولت بيدار درآمد خواجه حسين ثنائى كفته شعر اى خضر زاد رهى تا بخراسان بروم * بنه آتش زنم و همچو خور آسان بروم و بمعنى بيخ و بنياد حكيم ناصر خسرو كفته شعر جزر است مكوى كاه و بيكاه * تا حاجت نايدت بسوكند از نام بدار همى تبرى * با يار بد از بنه مپيوند بنيز با اول و ثانى مكسور بر وزن ستيز بمعنى ديكر و هركز آمده حكيم ازرقى كفته شعر در مدح ناكسان نكنم كهنه تن بنيز * زان باك نايدم كه شود كهنه پيرهن و حكيم قطران تبريزى كفته شعر اكر باز آيدم دلبر نينديشم بنيز از دل * اكر باز آيدم جانان نينديشم بنيز از جان و بمعنى نيز يعنى ديكر حكيم ناصر خسرو كفته شعر نيز نكيرد جهان شكار مرا * نيست ديكر با غمانش كار مرا ديدمش و ديد مر مرا و بسى * خوردم خرماش و خست خار مرا و بمعنى زود حكيم فردوسى كفته شعر اسيران ازو خواست با چند چيز * فرستاد نزديك خسرو به نيز